![]() |
![]() |
|
|
در بلور اشک من یاد تو بود در سکوت سینه ام فریاد تو بود پرده سازا همه آهنگ تو بود تو شادی گذشتمی تو این هیاهوی غریب قشنگترین بهونمی واسه تموم زندگی گفتی نگو دوستت دارم دروغ نگو حرفت رو باور ندارم اشتباه می کنی بازم دوستت دارم قد خدا قد تموم قصه ها تو رو قسم به عشقمون بازم بیا پیشم بمون بازم بیا پیشم بمون
از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ
آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:44 توسط سروناز |
|
|
خسته ام از روزهای تکراری خسته از این تنهایی حالا من موندمو یه عالمه بد بیاری می دونم خدا جون تو هم دیگه دوستم نداری
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:58 توسط سروناز |
|
هر گاه نامت را بر زبان می آورم بغض گلویم و تب جسمم و تپش قلبم بی داد می کند همیشه گفته ام که تو را دوست دارم ....حالا با تمام وجودم فریاد می زنم ..دوستت دارم ...دوستت دارم.....دوستت دارم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:30 توسط سروناز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:23 توسط سروناز |
|
عشق می آید پاورچین ،پاورچین و گاهی سریع و لغزنده بی آنکه بدانی از کجاست ! و تا با خبر شوی کفش های تو را با خود برده مانند دلت که اکنون نمی دانی کجاست !! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:51 توسط سروناز |
|
|
گاو ما ما مي كردگوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كردو همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند .موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند .ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد .براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند .اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند .او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد .او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:48 توسط سروناز |
|
|
در بامداد یک روز بهاری عشق تو در تارو پود قلبم طلوع کرد تو خرامان آمدی و چون یک شعاع منور بر قلبم نشستی نگاه تو با خود زندگی به همراه داشت تو هستی بخش من بودی وطراوت نسیم از نوک مژگانت تراوش می کرد عطر نفس تو در سر تاسر وجودم بذر عشق می پاشید مهر تو چون چشمه ای زلال قلب تنها ومهجورم را سیراب می کرد وپیکر نیمه جانم را حیات می بخشید تو به این زمین خاکی تعلق نداشتی تو پاسدار خوشبختی بودی تو رسول عشق بودی تو چون گوهری در صدف پاک بودی قلبت آینه تمام نمای انسانیت بود هر بار که تو را می دیدم خاری از کویر تشنه و عطش زده دلم جدا می شد وفرو می افتاد نگاه خوب تو مرهم دل ریشم بود جای هر خار شقایقی در دشت سینه ام می کاشتی تو در قلبم منزلگهی داری که بیگانه ای راه نیست اما من به کجا باید روم تا قلبی مهر مرا در خود جای دهد امروز بیش از گذشته رنج می برم و در این هزیان تب آلود می اندیشم که بی تو چگونه زندگی کنم اکنون که نهال آرزوهام در دل خشکیده در این صحرای عطش زده نه راه گریز را می شناسم ونه امید برگشت دارم قلبم به خاطرات آن ایام خوش است جسمم باریست بر دوش هستی من به تقدیر گردن می نهم و فرمان ظالمانه سر نوشت را اجابت می کنم و به بهشتی که در رویاهای خویش ساخته بودم پشت می گنم و در شراره های عشق او ذوب می شوم تا نابود شوم اما ای فر شتگان آسمانی از خدا بخواهید که او را خوشبخت کند زیرا من نه مراد از دنیا گرفته ام و نه عافیت را.....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:49 توسط سروناز |
|
|
چشای تو نور کوچه باغ روزه چشای من ظلمت شب نیازه با هم دیگه رازونیازی داشتیم حکایت دورو درازی داشتیم اما پس از اون همه آشنایی اون همدلی هم زبانی از گرد راه اومد جدایی رفتی و چشم به راه منو گذاشتی تو این قفس تنهام گذاشتی حا لا نمی دونم کجایی کاش یکی بود ما رو آشتی می داد کاش چشامون باز تو چشم هم می افتاد امروز اگر تاریک و خاموش و سیاهه فردا دنیا پر از خورشید و ماهه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:36 توسط سروناز |
|
|
من فریاد می زنم در هیچ کجای دنیا فریاد بی جواب نیست قلب خوب تو صدای فریاد من را می شنود نازنین عشق ما را دوست دارد مرغ صدا طلایی من صدایت میکند گوش فرا ده |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:49 توسط سروناز |
|
|
در فراسوی تنم من تو را دوست دارم در فراسوی عشق در فراسوی پرده ورنگ در فراسوی زمان در فراسوی پیکرهایمان دوستت دارم عزیزم با من وعده دیداری بده |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:57 توسط سروناز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:53 توسط سروناز |
|
|
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسست و تنها قلب برای زندگی بس است ومعنای هر سخن دوست داشتن است روزی که من وتو به کبوتر هایمان دانه میدهیم من آن روز را انتظار می کشم حتی روزیکه دیگر نباشم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:48 توسط سروناز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:27 توسط سروناز |
|
|
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن لبخند عشقم بود درخت با جنگل سخن میکوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم دستت را به من بده دستانت با دستانم آشناست با تو سخن می گویم بسان باران با دریا بسان پرنده که با بهار سخن می گوید تو فقط تو با من سخن بگو صدایت هنوز شنیدنیست بگو می شنوم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:25 توسط سروناز |
|
|
ما چون دو دریچه روبه روی هم آگاه ز بگو مگوی هم هر روز سلام و پر سش و خنده هر روز قرار روز آینده اکنون دل من شکسته و خستست چون یکی از دریچه ها بستست _______________ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:21 توسط سروناز |
|
|
بهترین دوست اون دوستی هست که وقتی کفتگورو باهاش تمام می کنی احساس کنی بهترین گفتگوی تو بوده دنبال نگاه ها نرو چون ممکنه که گولت بزنن دنبال دارایی نرو چون ممکنه که تموم بشه دنبال کسی باش که دوستت داشته باشه دنبال کسی باش که شادت کنه و باعث بشه که بخندی ما واقعا بهترینها رو داریم ولی قدرشو نمی دونیم وقتی می فهمیمشون که واقعا دیگه نیستند در عرض یک دقیقه می شهکسی رو خرد کرد در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت در عرض یک روز میشه عاشق شد اما یک عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی
دقایقی تو زندگی پیدا می شن که خیلی دلت واسه کسی تنگ میشه که میری توی رویا ها و دلت می خوات اونو از تو رویا ها در بیاری و توی واقعیت بغلش کنی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:18 توسط سروناز |
|
|
این آهنگ رو به کلاه قرمزی تقدیم می کنم !آهنگ شرمنده
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:36 توسط سروناز |
|
|
یه روز یه خانمه خیلی بد فرم راه میرفته بهش میگن خدا بد نده میگه که خدا بد نداده من بد دادم
یه روز یه دوره گرد تو کوچه و خیابون داد میزده دم کنی 500 دم کنی 500 یه دفعه پیره زنی سرشو از پنجره میکنه بیرون میگه که آقا تا ته بکنی چند می گیری
یه روز یه عربه با پسرش میره داخل حمام پسرش میگه بابا اجازه میدی با دودولت بازی کنم میگه آره پسرم ولی زیاد دور نشو
می دونی اس کل ترین آدم روی زمین کی هست؟؟؟؟؟فرشید امین چون واقعا نمیدونه که خدا شب رو واسه چی آ فریده
به اشتیاق اولین دانه برف به تحمل آخرین برگ پاییز به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب قسم می خورم که با با سر کاری
تو زيبا تو ماه تو بي نظير تو جزاب تو بهترين تو مهربون تو يه فرشته تو دوست داشتني ولي من چي؟ يه ادم دروغگو و خالي بند!!!
??. بخور بخور همشو بخور . اگه بقيه نمي خورن تو بخور . تا ته بخور . تخمشم بخور اصلا آبشم بخور ........ آخه هندوانه واسه سرماخوردگي خیلی خوبه
LOVE O : عمرمی.
V : وجودمیE : انگار اشتباهی فرستادمش
ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا.؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو هم كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته.!! تازه حتي اونم كه بتوني تصور كني هيچوقت نميتوني تصور كني كه سر كار گذاشتن تو از آشپزي با تك ماكارون هم راحت تره |
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:16 توسط سروناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
از اینکه از وبلاگ من دیدن می کنید کمال تشکر را دارم این وبلاگ تشکیل شده از عکسها و اشعار و بخشی از آن به جک و اس ام اس روزوآهنگ که هر 4 روز به مطالب این وبلاگ اضافه می شود من این وبلاگ را به عشق کلاه قرمزی عزیزم و برای آن ساختم |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
"علی رضا" بزگترین وبلاگ موسیقی "داش حمید و داش امید" "مهدا" "شیما" "ربکا" مهیار" |
|
RSS
|
ساعت چنده؟؟